شروع عصر رنسانس در اروپا آغازي بود بر جدايي دين از علم؛ دين به مفهوم قرون وسطايي آن چيزي جز اوهامپردازي و خرافاتپرستي نبود. دخالت كشيشان اروپايي در تمام امور، و از آن بالاتر، انحصارطلبي مستبدانه رهبران مذهبي مسيحيت، علم را به ورطههاي نابودي و نظريات غيرعقلاني كشانده بود و دانشمندان را يكي پس از ديگري روانه گوشههاي انزوا يا زندان مينمود. آنچه به نام دين به مردم مغربزمين عرضه ميشد چيزي نبود جز سلايق فردي و استنباطات سليقهاي؛ متون موجود مسيحيت فقط شامل تاريخ رسولان و مواعظ الهي بوده و از دستورات اجتماعي و احكام فردي اثري به جاي نمانده است.
مقارن با دوران تاريكي و جهل در اروپا، جهان اسلام شاهد شكوفايي تمدن اسلامي در عرصههاي مختلف و علوم گوناگون بود: رياضي، فيزيك، شيمي، طب، نجوم، معماري، هنر و ... . دانشمندان بسياري چون ابوعليسينا، خواجه نصير طوسي، فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، محمد زکرياي رازي، علامه حلي، شيخ بهايي، خيام و ... در اين دوران طلايي شكوفا شدند و قلههاي علمي را فتح كردند.
پس از انقلاب رنسانس در اروپا عليه حكومت كليسا، دين كه نمادي از خرافات شده بود، امري شخصي تلقي شد و علم جديد مبتني بر تجربه بشري و نفي امور ماورايي پا گرفت؛ نهضت ترجمه با شدت تمام آغاز گشت و تمام كتب مهم علمي جهان كه همگي از دانشمندان اسلامي بود به زبان لاتين ترجمه و تدريس شد.
با گسترش تفرقه و اختلافات دروني در دولت مسلمان عثماني كه تبديل به يك امپراطوري وسيع در خاورميانه شده بود و حتي اروپا را نيز را فتح كرده بود، عصر استثمار دولتهاي اسلامي آغاز شد و تمدن اين كشورها به تاراج رفت؛هنوز نيز بسياري از آثار مهم فرهنگي-تاريخي آنان در كشورهاي اروپايي نگهداري ميشود. تحريك اختلافات قومي توسط دول استعماري و پشتيباني از شاهان وابسته به بيگانه و ناآگاه از علم، مجالي براي گسترش و بالندگي علم نگذاشت و دانشمندان اسلامي درگير فقر يا فشارهاي سياسي شدند.
تدريس كتب علمي دانشمندان مسلمان در دانشگاههاي معتبر جهان آغاز شده بود و همه جا صحبت از آراء و نظرات بوعلي و فارابي و خوارزمي بود. موتور علمي جهان غرب به چرخش در آمده بود و چندين قرن جهالت علمي در اروپا، آنان را دو چندان تشنه كرده بود. علم شيمي كه توسط جابربن حيان و رازي پايهگذاري شده بود، دچار تحولات شگرف شد؛ پيشرفت ابزار و آزمايشگاههاي شيمي به مدد ثروتهاي به يغما برده شده كشورهاي به استعمار كشيده شده، موجب شد كه اين علم به پيشرفتهاي جديدي نايل شود و توليد مواد مصنوعي از راه سنتز ميسر شد. تاثير يافتههاي جديد بر علم داروسازي چنان بود كه توليد انبوه داروهاي شيميايي به سبب ارزاني و به صرفه بودن براي اروپاي خالي از مواد اوليه، در دستور کار قرار گرفت و جايگزين داروهاي طبيعي وسنتي شد.
تاثير اين داروهاي مصنوعي و جديد گاهي بسيار شگفت بود و چشم همگان را خيره ميساخت؛ تأثيري سريع و مؤثر. كشف آنتيبيوتيكها گامي بلند در درمان بيماريهاي عفوني بود كه در آن دوران به دليل عدم رعايت بهداشت در غرب، رواج زيادي داشت و تلفات بسياري به بار آورده بود.
چهره جديد غرب متمدن و ابزار پيشرفته آنان به زودي وارد كشورهاي مستعمره و اشغال شده گرديد و چشم آنان را نيز خيره ساخت. سنتها جاي خويش را به مدرنيته داد و شيوههاي گذشته کنار گذاشته شد تا در گذر تاريخ به فراموشي سپرده شود. پزشـكان سنـتي نيز به فراگيري واستفاده از علم جديد گرايش پيدا كردند و گروهي اندك به مخالفت آگاهانه يا متعصبانه پرداختند. اينك كتب «قانون» و «حاوي» كه روشي جداگانه در تشخيص و درمان بيماريها داشتند بدون استفاده تلقي ميشد و در نتيجه از برنامه دانشگاهي اروپائيان حذف شدند.
مدتها وقت لازم بود تا روشهاي جديد درماني امتحان خود را پس دهند. داروها پس از گذشت چند ماه يا چند سال، عوارض خطرناكي از خود نشان ميدادند كه برخي از آنها موجب مرگ يا فلج ميشد. راه حل پيشنهادي، ممنوع شدن داروي پيشين و جايگزين شدن داروي جديد بود و اين حلقه نامتناهي همچنان ادامه يافت. داروهاي جديد با ادعاي بينقص بودن و تاثير بيشتر، وارد چرخه درماني شدند و هر داروي مشكلساز از اين چرخه بهدور انداخته ميشد. حيات بشري مبدل به آزمايشگاهي عظيم شده بود تا داروهاي مختلف روي انسانها آزمايش شود، به اميد آنكه به داروهايي بيعوارض يا كمعوارض دست يابند و بيماريها ريشهكن شود.
كتابهاي زيادي درباره داروشناسي و تاثيرات آن در بدن انسان نوشته شد و عوارض شايع داروها به تدريج عادي شد، به طوري كه هيچكس از وجود اين عوارض تعجب نميكرد: سردرد، سرگيجه، خوابآلودگي، اسهال يا يبوست، اختلال در ضربان قلب، تغيير اشتها، و ... . اين عوارض گاهي مدتي پس از مصرف مداوم دارو از بين ميرفت و سازگاري ظاهري بدن بيمار با دارو اتفاق ميافتاد. اين سازگاري يک موفقيت بينظير به شمار ميآمد هرچند بيماران مجبور بودند تقريباً تا آخر عمر خود به مصرف اين داروها ادامه دهند.
قرن بيستم در حالي به پايان رسيد كه عليرغم پيشرفتهاي فراوان علم زيستشناسي، بيوشيمي و فيزيولوژي، علت بسياري از امراض كشف نشده است و داروهاي توليد شده فقط توانايي كنترل علايم بيماري را دارند؛ كمتر دارويي قادر به علاج قطعي بيماري ميباشد. بيماريهاي افسردگي، چاقي، فشارخون، کلسترول، ديابت، نارسايي قلبي، نارسايي كليوي، كوليت معده و روده، فلج، پاركينسون، اماس و ... روز به روز گسترش مييابد و دارويي مؤثر براي آن پيدا نشده است. اين روند باعث شده است تا دگرگوني تعجب آوري در تعريف دارو و درمان صورت پذيرد: هر دارويي همراه با عوارض جانبي است، و هدف از درمان، کنترل پيشرفت بيماري است و نه از بين بردن آن.
پيشرفت مطالعات نشان داده است كه عوارض جانبي بسياري از داروها بسيار خطرناكتر از عدم مصرف آن داروها ميباشد. براي مثال داروي رايج ضد افسردگي آميتريپتيلين، موجب نارسايي قلبي و در برخي موارد منجر به سكته قلبي شده است. استامينوفن، که دارويي بيخطر به نظر ميرسد، موجب نارسايي كليه و كبد و بعضي مشکلات حاد خوني ميگردد. ايبوپروفن، ديكلوفناك، مفناميك اسيد و ايندومتاسين نيز منجر به تخريب كليوي و حتي تخريب مفاصل و بدتر شدن بيماري آرتروز شده است. اين نتايج بسيار تأسفبار و تأملبرانگيز بود؛ داروهاي شيميايي بيشتر از آنچه تصور ميشد خطرناک بودهاند و خود سبب بسياري از بيماريها و مرگ و ميرها هستند. انتشار عمومي اين اخبار ضربه بزرگي به صنعت داروسازي و نيز جامعه پزشکي وارد ميساخت و اصلاً به صلاح نبود.
برخي پزشكان غربي از مشاهده چنين وضعيتي به ستوه آمدند و به دنبال روشهاي بهتر درماني گشتند. مطالعه تاريخ پزشكي اقوام مختلف (بهخصوص چين) نشان داد كه روشهاي درماني ديگري غير از روش رايج در طب رايج غربي وجود دارد كه در بسياري از موارد، بسيار مؤثرتر و كارآمدترند: آيورودا، گياه درماني، طب سوزني، آبدرماني (هيدروتراپي)، فشاردرماني، يوگا، ... . همين امر سبب شد موضوعي به نام طب مكمل يا جايگزين مورد توجه جدي قرار گيرد و مطالعات جدّي درباره روشهاي درماني اقوام ديگر در دستور كار قرار گيرد. امروزه كتب بسياري در زمينه روشهاي درماني گوناگون انتشار يافته است و حتي دروس مربوط به آن نيز در دانشگاههاي مختلف تدريس ميشود.
در کشورهاي اسلامي نيز اين توجه صورت گرفت و رويکردي دوباره به طب گياهي و سنتي آغاز شد؛ کتابهاي بسياري در اين باره به زبانهاي عربي و فارسي انتشار يافته و مورد استقبال بينظير مردم قرار گرفته است. پزشکان حاذق سنتي که روزگاري به جرم عدم داشتن مدرک معتبر در رشته پزشکي غربي(!) مورد فشار و آزار از سوي وزارتخانههاي بهداشت بودند و به جرم شيادي و به خطر انداختن جان و سلامتي مردم،مورد تعقيب قضايي قرار ميگرفتند، روز به روز جايگاه بالاتري در ميان مردم پيدا کردند و با وجود تمام تبليغات خارجي و داخلي و سنگاندازيها و ايجاد مزاحمتهاي برخي مسئولين، با ايمان و احساس مسئوليت به کار خود ادامه دادند.
کارآمدي روشهاي سنتي بهترين پاسخ به مخالفين بود و همين امر موجب اعتماد و اقبال مردم بوده است. منكرين آگاه يا ناآگاه طب سنتي که راه خود را تنگ شده ميديدند و اعتقادي به اين گونه روشهاي قديمي و کهن نداشتند به دو امر متوسل شدند:
1- غير علمي معرفي کردن اين روشها
2- گوشزد نمودن وجود شيادان و لزوم مبارزه با اين افراد
امروز نيز پزشکان سنتي که حامل ميراث چند هزارساله نياکان خود هستند و نسل اندر نسل، تجارب گذشته را به نسل بعدي منتقل ساختهاند مورد اتهام و آزارهاي قانوني هستند. وجود افراد شياد و متقلب هر چند خطر بزرگي براي سلامتي مردم محسوب ميشود ولي نبايد سد راه خير شود؛ به مصداق مثل عاميانه فارسي: «به خاطر يک بينماز در مسجد را نميبندند». تفكيك بين متخصص و ناوارد از طريق تحقيق و آزمايش ميسر است، و حتي ميتوان از سوي افراد ذيصلاح به اين گونه افراد مدرک طبابت سنتي نيز عطا نمود.
مشکل در اينجا است که پزشکان ما و حتي مسئولين وزارت بهداشت حتي يک واحد نيز درباره طب سنتي نگذراندهاند؛ طبيعي است که عدم اطلاع کافي از مباني اين روش تشخيصي و درماني، موجب انکار يا نظرات نسنجيده شود. کمترين پزشکي را ميتوان يافت که طب سنتي را غير علمي معرفي نکند. جديداً نيز مردم را از عوارض برخي داروهاي گياهي برحذر ميدارند. تعريف محدودنگرانه و متعصبانه در مورد علمي يا غيرعلمي بودن ديگر روشها، نتيجهاي جز رشد شيادي، سوداگري و فعاليتهاي زيرزميني نخواهد داشت.
تاسيس موسسات تحقيقاتي طب سنتي، کاري ارزشمند است که اميد ميرود قبل از آنكه دير شود بتوانيم تجارب ارزنده چند هزار ساله خود را كه در اختيار ما قرار گرفته است احيا كرده و با افراد واجد صلاحيت و تخصص، برخوردي در خور شأن و مقامشان داشته باشيم.
راهاندازي دانشكده طب سنتي که از امسال در چهار دانشگاه علوم پزشكي كشور آغاز شده، يكي از اقداماتي است كه اميدواريم به نحو صحيح در مسير خود پيش رود و ثمرات آن، جبران بياعتناييهاي اخير به عرصه طب سنتي را بنمايد؛ هرچند نگراني خود را از معادل دانستن طب سنتي ايران با گياه درماني، و يا ايجاد طب تلفيقي نميتوانيم پنهان کنيم. به هر صورت کار در اين حوزه بسيار سخت و طاقت فرساست، هم به دليل وجود مخالفين و مغرضين، و هم به دليل کمبود منابع انساني و مالي.
روي آوردن به طب ايراني و تدريس آن در مراكز دانشگاهي نميتواند پايان راه باشد زيرا وجود روشهاي متعدد درماني و تشخيصي تحيّري بهوجود خواهد آورد كه كداميك كارآمدتر و كمضررتر است؛ سوالي كه با وجود پيچيدگي بدن انسان و طولاني بودن روند ظهور علايم و اثرات داروها (و نيز روشها) بر نسل بشر، به سختي ميتوان بر آن دست يافت و در نتيجه لازم است در عرصههاي مختلف با احتياط عمل كرد.
امروزه داروها پس از چندين بار امتحان شدن بر چند گونه حيوان و سپس انسانهاي داوطلب، مورد تاييد مراجع پزشكي قرار ميگيرد و روانه بازار ميگردد، غافل از اين كه تاثير بلندمدت اين داروها را نميتوان در مدت زمان اندك تشخيص داد؛ گاه زماني به اندازه يك نسل (و گاهي بيشتر) لازم است تا تاثيرات حقيقي آن آشكار گردد. از سويي ديگر نميتوان دست روي دست گذاشت و مداوا را تعطيل نمود. پس چاره چيست؟
پاسخ روشن است؛ بسياري از روشها و داروها امتحان خود را طي قرنهاي متمادي استفاده شدن از سوي مردم نواحي مختلف، پس دادهاند و حتي نيازي به مخارج عظيم آزمايشگاهي جهت تحقيق درباره آنها نيست. همان داروهايي كه فقط با چند بار استفاده از آن، به خوبي از مسئوليت درمان بيماريهاي مختلف بر آمده است و از سوي مردم که استفادهکنندگان اصلي هستند مورد تاييد قرار گرفته است. همان بيماريهايي كه امروزه در طب مدرن غربي درماني براي آن وجود نداشته بلکه جهت تسکين درد و ناراحتي، بايد مدتهاي مديدي به مصرف داروي خاص آن پرداخت و علاوه بر تحمل هزينههاي نه چندان ارزان درماني، عوارض جانبي و خطرناک آن را نيز به جان خريد.
نکته جالب اين است كه طي اعصار مختلف، عوارض جانبي اين داروهاي طبيعي(اعم از گياهي، حيواني و غيره) شناخته شده و در كتب به جا مانده از حکيمان ايران و ديگر بلاد ذكر شده است و توصيههاي لازم جهت مصون ماندن از آن عوارض و چگونگي برطرف نمودن آنها انجام گرفته است. تعجب اينجاست كه چگونه روشهاي درماني خود را به فراموشي سپرديم و اسير روشهاي ناكارآمد يا پرخطر بيگانگان شديم!
اما دل سپردن به روشهاي قديم درماني تمام داستان نيست؛ ريشه بسياري از امراض كنوني را بايد در تحول رژيمهاي غذايي (محصولات غذايي) دانست كه از حالت طبيعي آن خارج شده به مواد صنعتي و مصنوعي مبدل گرديده است. بزرگترين ضعف طب مدرن غربي را بايد در بيتوجهي و جدا شدن علم تغذيه از علم درمان و پزشكي دانست، بهگونهاي كه اطلاعات تغذيهاي پزشكان گاهي فراتر از اطلاعات مردم و رسانهها نيست.
سوال اساسي اينجاست: چگونه ميتوان اثبات نمود طب سنتي ايراني از ديگر روشهاي درماني برتر و كارآمدتر است؟ آيا زماني طولاني براي اين بررسي لازم است يا طب ايراني نيز يكي از روشهاي جايگزين بايد تلقي شود نه روش برتر؟ با وجود روشهاي متعدد درماني (كه تعداد آنها فراتر از 20 ميباشد) فرصتي طولاني جهت اثبات جايگاه طب ايراني در ميان ساير روشها لازم است و اگر بخواهيم اين طب را به صورتي علمي درآوريم بودجههاي عظيمي جهت تحقيقات گسترده نياز خواهد بود. در اين ميان يك راه بسيار خوب و به صرفه وجود دارد كه ميتواند راهنما و مددكار علم پزشكي باشد؛ راهي كه با آن بتوان عيار روشهاي مختلف را سنجيد و در زمان به نتيجه رسيدن نتايج تحقيقات صرفهجويي نمود.
ادامه دارد...
نویسنده: نورالدين شريك
منبع: مجله درمانگر