Darmangar
خانه arrow مقالات arrow طب مکمل arrow گفنگو با دکتر زاده‌محمدي پیرامون موسیقی درمانی

گفتگو

گفنگو با دکتر زاده‌محمدي پیرامون موسیقی درمانی

با دکتر علی زاده‌محمدي استاديار و عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي و نائب رئیس انجمن موسیقی درمانی ایران پیرامون موسیقی درمانی به گفنگو نشسته‏ایم:

 آقاي  دكتر استانداردهاي موسيقي‌درماني كجا و چگونه تعيين مي‌شود. گويا انجمن موسيقي‌درماني آمريكا، استانداردها را تعيين مي‌كند و ساير كشورها با فرهنگ‌هاي مختلف و پيشينه موسيقي متفاوت، از آن استانداردها استفاده مي‌كنند. به نظر جنابعالي آيا موسيقي‌درماني نبايد با فرهنگ مردمي كه از آن استفاده مي‌كنند، همخواني داشته باشد.
دکتر زاده‌محمدي  به هر حال شروع كلاسيك و علمي موسيقي درماني در دهه 50 از امريكا شروع شد. وقتي انجمن ملي موسيقي‌درماني در سال 1950 در آمريكا تاسيس شد تقريبا بيشتر دوره‌هاي موسيقي‌درماني يا دروسي كه در اين رشته بايد ارايه مي‌شد، در آنجا طراحي شد. حتي ملاك‌ها و معيارها و استانداردها هم در آن‌جا براي موسيقي‌درماني تهيه شد. در واقع بايد بگويم نه اين كه موسيقي‌درماني از آن زمان و در آمريكا آغاز شده باشد بلكه سرچشمه آكادميك موسيقي‌درماني در آن‌جا شكل گرفته و بعدها به اروپا و جاهاي ديگر رفته است. به همين دليل AMTA يا American Music Therapy Association يا انجمن موسيقي‌درماني آمريكا تقريبا متولي برنامه‌ريزي‌هاي موسيقي‌درماني دروس و سيلابس‌ها شد. به همين دليل مرجع شناخته مي‌شود. البته در خيلي از زمينه‌هاي روانشناسي، جامعه‌شناسي و ... هم مرجع يافته‌هاي پژوهشي و درسي غرب است. چون تمركز متخصصين حرفه‌اي در آن‌جاست.
البته به معناي آن نيست كه آن‌ها براي ما برنامه‌ريزي مي‌كنند، بلكه آن‌ها يك سري دوره‌هاي آموزشي را بر اساس استانداردهايي طراحي كردند و گواهي‌نامه مي‌دهند و دانشجويان زيادي از كشورهاي مختلف مي‌روند و آموزش مي‌بينند و بعد متناسب با شرايط فرهنگي كشور خودشان از آن استفاده مي‌كنند.
در مورد بخش دوم سوال شما بايد بگويم با توجه به تفاوت فرهنگي كه وجود دارد اصراري نيست كه ما تمام استانداردها و آموزه‌هاي آن‌ها را به كار ببريم و به آن‌ها وفادار باشيم. چون مقوله موسيقي‌درماني وجهي فرهنگي هم دارد كه به آن خواهيم پرداخت. هر چند كه موسيقي‌درماني تكنيك‌هاي نسبتا مشترك جهاني دارد. به اين معني كه تكنيك‌ها و روش‌هايي دارد كه براي همه بيماراني كه علايم مشترك دارند مثل كساني كه عقب‌ماندگي ذهني، بيماري قلبي، اضطراب، افسردگي و ... دارند؛ در سراسر دنيا از روش‌هاي نسبتا همانندي استفاده مي‌كنند.
اما موسيقي‌درماني يك مقوله يا يك حرفه بين رشته‌اي است و اين حرفه بين رشته‌اي هم از روانشناسي، هم از موسيقي و هم از پزشكي و فيزيك متاثر است. بنابراين بخشي از آن به روابط اجتماعي يك جامعه بر‌مي‌گردد. همان‌طور كه روانشناسي هم، چنين ويژگي‌هايي دارد. يعني شما اگر يك روان‌پزشك، يك گفتاردرمانگر يا حتي يك پرستار هم كه باشيد ناچاريد يك نگاه فرهنگي هم به بيمارتان داشته باشيد. بنابراين بخشي از اين‌ رشته‌ها مانند موسيقي‌درماني، به فرهنگ و  روابط موجود در آن جامعه مربوط مي‌شود و بخشي ديگر مشترك است. در موسيقي‌درماني تكنيك‌هاي زيادي هست كه ملت‌هاي مختلف با فرهنگ‌هاي گوناگون مي‌توانند از آن تكنيك‌ها استفاده كنند و به‌ آن وفادار باشند.
بنابراين همان‌طور كه گفتم بسياري از اين تكنيك‌ها هست كه ما مي‌توانيم با كودك استثنايي يا نابينا كار كنيم ولي در بعضي از زمينه‌ها بايد ارتباط فرهنگي‌اش را هم در نظر بگيريم. وقتي موسيقي ايراني ابزار يا واسطه درمان است پس موسيقي‌درمانگر ايراني بايد موسيقي ايراني را بشناسد، سازها را بشناسد، تم‌هاي مختلف ايراني و بومي را بشناسد و بتواند استفاده كند و مجبور نباشد براي درمان صرفا به مداخلات تجربي كشورهاي ديگر كه برخاسته از فرهنگ آن‌هاست اكتفا كند يا از ابزارآلات فرهنگي يا كلاسيك موسيقي آن‌ها استفاده كند.

  يك موسيقي‌ درمانگر حرفه‌‌اي چه ويژگي‌هايي دارد. آيا ضروري است كه موسيقي بداند يا نه.
 اصولا كسي كه به عنوان موسيقي‌درمانگر شناخته مي‌شود، بايد داراي تحصيلات آكادميك در همين رشته باشد. مثل كسي كه گفتاردرمانگر يا پرستار است بايد در اين رشته در يك دانشگاه معتبر تحصيل كرده باشد و يا اگر فارغ‌التحصيل اين رشته نيست و در رشته مرتبط ديگري تحصيل كرده، دوره‌هاي آكادميك اين رشته را در انجمن‌هاي علمي يا مراكزي كه در سطح جهان شناخته شده است و مدارك معتبر مي‌دهند؛ گذرانده باشد. حالت سوم هم اين است كه فرد در يكي از زمينه‌هاي روانشناسي پزشكي، توانبخشي و ... تخصص داشته باشد و ضمن آن‌كه تجربه حرفه‌اي موسيقيايي دارد، در كار موسيقي‌درماني تجربه كسب كرده و از موسيقي، تكنيك‌ها و روش‌هايش در موسيقي‌درماني و در ارتباط با بيماران يا كساني كه مشكلاتي دارند استفاده كند.

موسيقي‌درمانگر بايد كاملا به موسيقي مسلط باشد. يك موسيقي‌درمانگر،‌ نيمي از دروسي را كه در دوران تحصيل مي‌گذراند، اختصاصا در مورد موسيقي است. از تاريخ موسيقي گرفته تا رهبري اركستر. يك موسيقي‌درمانگر بايد توانايي نواختن يكي‌دو ساز تخصصي را داشته باشد. موسيقي‌درمانگر ايراني هم همين‌طور است. اگر كسي مي‌خواهد درمانگر باشد بايد دقيقا اطلاعات آكادميك موسيقي و روانشناسي داشته باشد. البته همان‌طور كه اشاره كردم در برخي موارد مي‌تواند با تخصص در رشته روان‌شناسي دوره‌هاي موسيقي‌درماني را در مراكز معتبر طي كند و كار تجربي هم در اين زمينه انجام داده باشد. اما چون موسيقي‌درماني يك روش و مداخله تجربي كنترل شده است؛ (تاكيد مي‌كنم هم تجربي و هم كنترل شده) و ارزيابي مي‌شود؛ كسي كه آن را به كار مي‌برد بايد با آگاهي كامل نسبت به مطالعات تجربي و متدولوژيك بتواند تكنيك‌هاي آن را در يك شرايط علمي و تجربي به كار ببرد. بنابراين كسي كه شرايطش را نداشته باشد و بخواهد بي‌محابا، بدون برنامه‌ريزي و استراتژي و لجام‌گسيخته موسيقي را به كار گيرد و بعد به توصيفات و خودگزارش‌دهي اكتفا ‌كند؛ قطعا اين خودگزارش‌دهي‌ها غالبا جنبه علمي ندارد و قابل استناد نيست.

 خيلي‌ها ممكن است در جامعه درباره موسيقي و تاثيراتش با شگفتي و حيرت‌زدگي صحبت كنند. يا حتي مطالب افسانه‌‌گونه‌اي هم مطرح كنند و بگويند «ما فلان موسيقي را شنيدم و دگرگون شديم و حالمان از اين رو به آن رو شد و ...» و فكر كنند تاثيرات مثبتي هم گرفته‌اند. بايد بگويم كه اين‌طور نيست؛ موسيقي‌درماني هم مثل همه درمان‌هاي ديگر روش و راهبرد تجربي دارد. راهبردهايش مشخص است و قابل ارزيابي است. پس هر توصيفي ارزش علمي ندارد. اگر يك موسيقي‌‌دان بزرگ بگويد «چنان نواختم كه همه جمعيت اشك ريختند يا از خود بي‌خود شدند و ...» البته اين تاثير هست ولي اين‌كه اين تاثير چقدر از نظر روان‌شناختي ارزشمند است، نيازمند ارزشيابي است. چه‌بسيار مواقع كه تاثير نامطلوبي هم دارد. بنابراين موسيقي‌درمانگر مي‌آموزد كه چگونه و چه تكنيك‌هايي را متناسب با چه علايمي به كار ببرد و در طول جريان تمرين چه كارهايي انجام دهد تا به درمان نزديك شود. در طول درمان نيز به طور پيوسته بايد مداخلات را مرور كند، مانند پزشكي كه دارويي را به بيمارش داده و پيوسته تغييرات جسماني بيمار و روند بهبود را زير نظر دارد. بنابراين وقتي كه به موسيقي‌درماني به عنوان يك حرفه تجربي و علمي نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه بايد زمينه‌هاي روانشناختي و موسيقايي به گونه‌اي كنترل شده به كار گرفته شود. 

 آيا مهم است بيماري كه براي بهره‌گيري از تكنيك‌هاي موسيقي‌درماني مراجعه مي‌كند، لزوما با موسيقي آشنايي داشته باشد. 
مهم نيست. ضرورتي ندارد فردي كه براي جلسات موسيقي‌درماني مراجعه مي‌كند، با موسيقي، تم‌ها و سازها و ... آشنا باشد. البته اگر با موسيقي آشنا باشد، كمك مي‌كند ولي اگر موسيقي نداند يا سازها را نشناسد، مشكلي در روند درمان به‌وجود نمي‌آورد. در همان چند جلسه اول، موسيقي‌درمانگر تكنيك‌هايي را به كار مي‌برد كه بيمار را با موسيقي و حتي نواختن سازهاي ساده آشنا مي‌كند. بي‌شك همه مردم در طول زندگي با موسيقي از طريق تلويزيون، ضبط، ويدئو  و فيلم آشنا هستند و نمي‌توان گفت كسي زندگي نرمال داشته باشد و نوعي موسيقي در زندگي‌اش مطرح نبوده باشد. ممكن است سازي ننواخته باشد ولي با موسيقي آشنا است.

موسیقیالبته ميزان علاقه‌ بيمار به موسيقي و نحوه مشاركت و همكاري‌اش در طول درمان موثر است. به‌طور كلي كسي كه براي جلسات موسيقي‌درماني ‌مراجعه مي‌كند مانند شخصي است كه به پزشك مراجعه كرده و ضرورتي ندارد كه با فعل و انفعالات دارو، و يا ساختمان بدن آشنا باشد تا دارو اثر كند، اما باور او به درمان اهميت دارد. اين پزشك است كه به بيمارش مي‌گويد فلان دارو را چه زماني و در چه دوزاژي مصرف كند. در موسيقي‌درماني هم اين موسيقي‌درمانگر است كه در بيشتر موارد بيمار را راهنمايي مي‌كند كه اين قطعه را گوش بده، اين ساز را به اين نحو به دست بگير و اين‌گونه بزن، اين شعر را اين‌گونه بخوان يا آن تمرين را آن‌گونه انجام  بده. ساير برنامه‌هايي را كه براي درمان لازم است،  موسيقي‌درمانگر متناسب با وضعيت آن فرد در نظر مي‌گيرد. بنابراين به هيچ‌وجه ضرورتي ندارد كه بيمار موسيقي بداند يا در طول درمان توانايي نواختن ساز خاصي را پيدا كند. در واقع جلسات موسيقي‌درماني، كلاس آموزش موسيقي نيست، اما در كنار همه اين مسايل ممكن است بيمار علاقمند شود و در نهايت ساز خاصي را دنبال كند.

 آيا موسيقي‌درمانگر در طول درمان از تم‌ها، نت‌ها يا قطعات خاصي استفاده مي‌كند. آيا ساز خاصي مورد نظر است. 
نه در موسيقي‌درماني از همه ظرفيت‌هاي موسيقي مي‌توان استفاده كرد. براي درمان، ريتم‌هاي متنوعي وجود دارد، ملودي‌ها و ابزار و برنامه‌هاي مختلفي است كه حالات و فرصت‌هاي مختلف ايجاد مي‌كند. امكانات ساختاري بسيار گسترده و سازهاي متنوعي وجود دارد. ضمن اين‌كه براي اين امر موسيقي‌درمانگر مي‌تواند از هر ابزار و وسيله فرهنگي كه به نوعي صدا بدهد، استفاده كند. موسيقي‌درمانگر براي برنامه‌هاي موسيقي‌درماني لازم نيست كه حتما ساز كلاسيك بياورد؛ مي‌تواند در مسير درمان، با كودكان يا بزرگسالان از سازهاي دست‌ساز استفاده كند. در واقع ساختن و همكاري در برنامه‌هاي اين‌چنيني جزو موسيقي‌درماني است. ‌انواع ريتم‌هاي مختلفي  براي ايجاد نيرو، حس و حالات، و انواع ملودي‌ها براي توليد غم و اندوه يا نشاط يا حالت‌هاي آرامش و ريكلسيشن وجود دارد كه موسيقي‌درمانگر بسته به علاقه بيمار و تشخيصش از اين مولودي‌ها، ريتم‌ها و سازها استفاده مي‌كند بنابراين لزومي ندارد كه ساز مورد استفاده حتما ارگ، ويلون، ضرب يا پيانو باشد مي‌توان از بسياري از سازهاي ابتدايي يا سازهاي بومي استفاده كرد. وليكن بسيار مهم است كه در استفاده از هر نوع سازي به توانايي فيزيكي بيمار توجه كرد كه آيا مي‌تواند اين ساز را به راحتي در دست بگيريد و با آن كار كند. براي بچه‌ها مهم است كه از سازهاي ريتميك و كوبه‌اي يا ارف كه در حد جثه آن‌هاست استفاده شود. براي افراد بزرگسال مي‌توان از ارگ و گيتار و ... استفاده كرد. به كسي كه فلج مغزي است و به طور تكانشي دستش را حركت مي‌دهد بايد سازي بدهيد كه بتواند تكانش دستش را با ساز كنترل كند. قطعا براي اين فرد گيتار مفيد نيست. در واقع فيزيك و شرايط بيمار و اختلالات جسماني و رواني او به ما مي‌گويد چه نوع سازي، چه ريتمي و چه ملودي‌ايي براي بيمار بايد استفاده كنيم.

 

 در روند موسيقي‌درماني آيا لازم است بيمار فعال باشد يا روش منفعل اثر مي‌گذارد. 
اين درمانگر است كه تعيين مي‌كند درمانجو چقدر بايد كار كند. فعال باشد يا نه. آيا فقط با شنيدن موسيقي، ‌ريلكسيشن و احساس آرامش مشكل بيمار حل مي‌شود يا بيمار نياز دارد در روند درمان فعال‌تر عمل كند. خودش سازي بزند، شعر بگويد،‌ خاطراتش را تعريف كند يا بنويسد. يا پس از شنيدن موسيقي، داستاني در ارتباط با آن تعريف كند و ... يكي از مراجعان من كه يك پسر آسپرگري است الان بعد از 5 يا 6 ماه كار مي‌تواند به طور حرفه‌اي پيانو بزند. قطعات كلاسيك را به راحتي مي‌نوازد و حتي خودش قطعه مي‌سازد. در واقع با نواختن به او مي‌گويم كه چگونه بنوازد و قطعه بسازد تا بهتر بتواند از دو نيم‌كره مغزش استفاده كند. و حدود توجه او بازتر و ذهنش در ارتباط با محرك‌ها في‌البداهه‌تر شود.  من به عنوان موسيقي‌درمانگر برايش برنامه‌ريزي كردم. مربي موسيقي خاصي برايش گذاشتم و به او ياد دادم كه چگونه از دو دست براي نواختن استفاده كند. چگونه ملودي‌ها را گسترش دهد. و چه كار كند تا ارتباط و انعطاف‌پذيري بين دو نيم كره مغزش بيشتر شود و بتواند به طور يك‌پارچه از مغز استفاده كند و حالت‌هاي بهره‌برداري يك بعدي از مغز و استفاده صرف يك بعدي مغز در او كم شود.

بنابراين در جواب سوال شما بايد بگويم بسياري از مواقع خوب است كه بيمار اكتيو و فعال باشد. هر چه روش موسيقي‌درماني فعال باشد، خودكارآمدي بيمار بيشتر مي‌شود و خودكارآمدي وقتي افزايش پيدا كند، كفه ديگر كه علائم يا احساسات منفي‌تر است پايين مي‌آيد و فرد توانايي بيشتري براي مقابله و كنار آمدن با مشكلاتش خواهد داشت.

 موسيقي درماني در چه بيماريهايي تاثير مي‌گذارد. آيا صرفا در كاهش اضطراب و استرس كارآيي دارد و براي درمان بيماري‌هاي روحي رواني به كار مي‌رود يا در درمان بيماري‌هاي جسمي هم كاربرد دارد. چه گروهي از افراد مي‌توانند از آن بهره‌ بگيرند. 
همان‌طور كه اشاره كردم موسيقي يك خاستگاه مغزي دارد و مناطق مختلف مغز به طور فطري با موسيقي درگيرند و برانگيخته مي‌شوند. يعني در موسيقي‌درماني هم نيم‌كره  چپ و هم نيم‌كره راست مغز تحريك و فعال مي‌شود و به محض شنيدن موسيقي، تحت تاثير قرار مي‌گيرند. يعني از ساقه مغز تا زير قشر مغز (كه تاثيرات عاطفي را ايجاد مي‌كند)  تا كورتكس مغز (كه زمينه‌هاي زيبايي‌شناختي و درك جزئيات موسيقي و تكنيك‌ها را پردازش مي‌كند) تحت تاثير موسيقي قرار مي‌گيرد. جاناتا و راستن در سال 2003 با مطالعه و بررسي MRI و PAT 40 نفر كه موسيقي نمي‌‌‌دانستند، به اين نتيجه رسيدند كه به هنگام شنيدن موسيقي يا خواندن نت‌ها، بخش‌هايي از قشر مغز،‌ مخچه يا بخش فوقاني آهيانه تحريك مي‌شود. در اين زمينه آزمايشات گسترده‌اي انجام دادند. تحقيقات جديدتر هم نشان مي‌دهد كه مغز به طور همه‌جانبه با فعاليت‌هاي موسيقي درگير مي‌شود. به همين خاطر است كه مي‌بينيم موسيقي از زماني كه به صورت شمني (4هزار سال پيش) كه حالتي خلسه‌گونه در افراد ايجاد مي‌كرده تا امروز كه موسيقي‌درمانگر‌ها با توليد امواج، فركانس‌ها و ضرباهنگ‌ها، بر بيماران تاثير مي‌گذارند؛ مورد بهره‌برداري درماني قرار مي‌گرفته است. موسيقي‌درمانگرها با استفاده از موسيقي و اصوات آرامبخش به كاهش هورمون‌هاي استرس‌زا كمك  مي‌كنند و براي آرامش‌ بيماران قبل از عمل جراحي يا كودكان بستري در بيمارستان‌ها مانند كودكان سرطاني يا دياليزي به كار مي‌روند. قطعا موسيقي‌درماني به كودكي كه مي‌خواهد هر هفته چند روز،4 ساعت دستگاه دياليز را تحمل كند، كمك مي‌كند و فضاي تحمل‌پذيرتري را برايش فراهم مي‌كند. ما مي‌توانيم از موسيقي هم به صورت فعال و هم غيرفعال در محيط‌هاي بيمارستاني يا ساير محيط‌هاي درماني استفاده كنيم.

 بهره‌گيري از موسيقي هم سن خاصي ندارد و براي گروه خاصي نيست. بلكه همه گروه‌ها و در هر حالت و شرايطي از بچه تازه متولد شده تا زن در حال زايمان، كودك سرطاني، عقب‌مانده ذهني، فرد زنداني يا معتاد و ... حتي بيماري كه در كما است؛ مي‌توانند از موسيقي‌درماني بهره ببرند. تحقيقات نشان داده وقتي براي بيماران در حال كما،‌ با هدفون موسيقي پخش كرده‌اند؛ موسيقي به ايجاد علايم حيات و تحرك بيشتر بيمار كرده است و بيمار را از فرو رفتن بيشتر در كما بازداشته است.  

بيش از 2 هزار تحقيق وجود دارد كه كاربرد موسيقي را در موارد پزشكي با تكنيك‌هاي مختلف مورد بررسي قرار داده است. مواردي از قبيل تحقيقات الكتريكي عضله، فشار خون، درد، بي‌حسي‌هاي نخاعي، درد زايمان و تاثير آن روي بهبودي و وضعيت پس از زايمان، راه رفتن بيماران بعد از عمل جراحي، گريه نوزادان، افزايش وزن نوزادان و ... روي همه اين موارد تحقيقات معناداري شده. همچنين در گزارشات بر اضطراب‌ها، دردها، پريشاني‌هاي شيمي‌درماني، سرطان‌ها، استفراغ‌هاي شيمي‌درماني، بي‌هوشي‌هاي نخاعي، انواع جراحي‌ها به ويژه جراحي قلب و ... تا زمينه‌هاي روانشناختي و روان‌پزشكي كه خيلي گسترده است.  بنابراين در همه زمينه‌هاي نوروتيك و سايكوتيك، از وسواس، ترس و حالت‌هاي هيستيرك مي‌شود و هم علايم بيماري‌هاي شديد افسردگي مي‌توان از موسيقي‌درماني استفاده كرد.

تحقيقات بسياري در اين زمينه صورت گرفته، بستگي دارد كه كدام عضو بيمار درگير باشد، موسيقي بايد به گونه‌اي همراه با فشاري كه روي عضو هست تنظيم شود. گاهي استرس روي دستگاه گوارش بيمار تاثير مي‌گذارد. در مورد بيمار ديگر ممكن است روي فشار خون تاثيرگذار باشد. 

 همان‌طور كه اشاره كرديد موسيقي يك خاستگاه مغزي دارد و بر مغز و به تبع آن بر كل بدن انسان تاثيرگذار است. تحقيقات نشان داده كه موسيقي‌هاي تند مانند راك و هوي‌متال و موسيقي كلاسيك مانند سمفوني‌هاي بتهوون تاثيرهاي متفاوتي را روي مولكول‌هاي آب به جا گذاشته، آيا همان‌طور كه موسيقي مي‌تواند به روند درمان بيماري‌ها كمك كند، مي‌تواند به خودي‌خود باعث بروز بيماري شود. 
بله مي‌تواند همان‌طور كه اشاره كرديد موسيقي نيرو است، انرژي است. صوت نيرو است و هر چه هارموني و هماهنگي‌ صوت با سيستم مغز و سلول‌هاي عصبي ما يك‌پارچه‌تر باشد و فرد بتواند با هر دو نيم‌كره راست و چپ، هارمونيك از آن بهره ببرد، تاثيرات هماهنگ‌كننده بيشتري را مي‌پذيرد برعكس هر چه موسيقي به سمت هيجان‌هايي برود كه فرد را دچار برانگيختگي‌هاي خلقي كند مثل غم زياد، شادي و هيجان يك‌باره و ...بر سلول‌هاي عصبي فشار مي‌آورد مثل اين‌ مي‌ماند كه فرد را يك دفعه در آب خيلي گرم يا خيلي سرد بيندازيد. در هر صورت تاثيرات شنيدن اين‌گونه صداها، و اين هيجانات ملوديك كه خارج از ظرفيت و توان افراد است در درازمدت اثرات مخربي دارد، تغييرات خلقي پي‌درپي، ثبات و آرامش افراد را  دچار نوسان‌هاي شديد مي‌كند. بسياري از خلقيات مردم متاثر از همين موسيقي شنيدن‌هاي بي‌موقع است. فرد مي‌نشيند توي ماشين، موسيقي را روشن مي‌كند. و هر روز ساعت‌ها و ساعت‌ها بدون وقفه موسيقي مي‌شنود و يا كساني كه بعد از يك روز شلوغ كاري وارد خانه مي‌شود، بلافاصله موسيقي را روشن مي‌كند؛ بدون اين‌كه در نظر بگيرد در آن شرايط واقعا به موسيقي نياز دارد يا نه، صرفا بر اساس عادت ساعت‌ها به موسيقي گوش مي‌كنند در مجموع حال اين افراد خوب نيست و نوسان خلقي دارند. اين‌‌گونه رفتارها باعث ايجاد خلق‌هاي عصبي مي‌شود و براي همين است كه مي‌بينيم خيلي از اين گروه افراد در جامعه نمي‌توانند عصبانيت‌ و خشمشان را كنترل كنند. يا به حقوق ديگران احترام بگذارند.

 وقتي بي‌محابا، بي‌موقع و بي‌اندازه موسيقي گوش مي‌كنيم مثل اين مي‌ماند كه خودمان را به امواج دريا سپرديم و اين امواج مدام ما را بالا و پايين مي‌برند. ممكن است اين گونه به موسيقي گوش دادن اولش برايمان لذت‌بخش باشد اما مثل اين مي‌ماند كه شما هر روز يك كيلو شيريني بخوري. پس از مدتي آثار مخرب افزايش قند خون را به روي ارگان‌هاي بدنت مي‌بيني. افراط در موسيقي هم همين نتيجه را مي‌دهد.

موسیقی درمانیاصولا هر ارگانيزم زنده‌اي داراي هماهنگي و يك‌پارچگي است و هر چيزي كه در اين هماهنگي اختلال ايجاد كند براي آن موجود مضر است. موسيقي چون قدرت هماهنگي و يك‌پارچه‌سازي دارد و به خاطر بستر آرام‌بخش و يك‌نواختي كه ايجاد مي‌كند؛ تاثير مثبت مي‌گذارد. از طرفي هر موسيقي كه بتواند به گونه‌اي هيجان‌هايي را منتقل كند كه سيستم عصبي را بيش از حد تحريك كند يا يك‌پارچگي احساسي را دچار مشكل كند، يا فرافكني و درون‌فكني را زياد كند؛ قطعا مخرب است. يكي از دانشجويان ما در مركز مطالعات هنردرماني، تحقيقي روي موش‌ها انجام داد و نتايج تحقيقش نشان داد كه موسيقي هر چه تنش‌آورتر باشد سيستم عصبي هم تنش بيشتري خواهد داشت و زخم بدن موش‌ها هم ترميم نخواهد شد. بنابراين موسيقي مي‌تواند ايمني بدن را ضعيف كند. و در نتيجه اين تنش باعث مي‌شود كه سيستم دفاعي بدن ديرتر جواب بدهد.

 

بفرماييد چگونه و در چه شرايطي بايد به موسيقي گوش بدهيم. 
فقط زماني بايد به موسيقي گوش كرد يا سازي نواخت كه واقعا به نواختن آن ساز يا شنيدن موسيقي نياز داشته باشيم. اين ضرورت به چگونگي حال افراد برمي‌گردد. ممكن است پشت ترافيك سنگيني منتظر مانده‌ايد، موسيقي را روشن مي‌كنيد تا فشار ترافيك را حس نكنيد اما نبايد عادت هميشگي شود. در منزل احساس تنهايي مي‌كنيد، موسيقي به شما كمك مي‌كند تجديد روحيه كنيد يا احساس مي‌كنيد با شنيدن يك موسيقي خوب و  كلاسيك ذهنتان گسترده‌تر مي‌شود، همه اين موارد خوب است. خانمي در حال انجام كار منزل است، احساس خستگي مي‌كند موسيقي مي‌گذارد. اگر شرايط روحي خاصي داشتيد كه با گوش كردن به موسيقي، آرامش مي‌گرفتيد؛ خوب به موسيقي گوش بدهيد. در صورتي كه كسي به موسيقي احتياج ندارد، نبايد گوش بدهد. مثل كسي كه سير است، ديگر غذا نمي‌خورد. موسيقي، موج و جريان الكتريكي و بيوشيمي در مغز ايجاد مي‌كند، زماني بايد به آن گوش كنيم كه به آن احتياج داريم. معمولا افرادي كه در همه شرايط و مكان‌ها موسيقي گوش مي‌كنند دچار مشكلات خلقي هستند. دانش‌‌آموزي كه بايد آرامش  داشته باشد تا درس بخواند، نمي‌تواند پس از گوش دادن به يك موسيقي تند و پرهيجان به مقصودش برسد. راننده‌اي كه به يك موسيقي پرهيجان گوش مي‌كنند، قطعا در حين رانندگي دچار خطا و هيپنوتيزم بيشتر مي‌شود و .... وقتي كه شنيدن موسيقي براي افراد حكم اعتياد را پيدا مي‌كند، جنبه‌هاي اثرگذاري‌اش نيز كم‌رنگ مي‌شود. بنابراين گوش كردن به آن فايده‌اي ندارد و فقط رفع اعتياد است و ذهن را شلخته‌تر مي‌كند. 

 

تحقيقات نشان داده اصواتي كه در موسيقي قابل تشخيص و مفهوم نيستند، در افراد شنونده اضطراب ايجاد مي‌كنند. چگونه يك موسيقي‌درمانگر از موسيقي براي درمان ناشنوايان كمك مي‌گيرد. 
صدا بخشي از هارموني و سلامت زندگي است. يعني در واقع صدا بخشي از غذاي سلول‌هاي مغزي است و بخش گسترده‌اي از مغز با صدا تربيت مي‌شود. صدا در مغز سازماندهي مي‌شود. مغز، حروف كلماتي را كه در صحبت‌هايمان رد و بدل مي‌كنيم، مفهوم سازي مي‌كند. در كنار هم كلمات و جملات ساخته مي‌شوند و داستان زندگي بر اين مبنا شكل مي‌گيرد. هر چه فرد محروم باشد، طبيعي است از پرورش و رشد مناسب هم محروم مي‌ماند. ناشنوايان با زمزمه‌ها  و اصوات دروني و حركات، صدا را حس مي‌كنند. موسيقي‌درمانگر با اصوات و ارتعاشاتي كه به بدن ناشنوا مي‌دهد، اين حس را در او ايجاد مي‌كند. حتي سازهايي هست كه ناشنواها مي‌توانند با راه رفتن روي آن ارتعاشات اصوات را درون خود درك كنند و متاثر شوند. براي اين منظور ارگ‌هاي پايي داريم يا سازهايي طراحي شده كه فرد ناشنوا درونش مي‌خوابد و با نواختن آن ارتعاشات ريتميك را با كل بدنش احساس مي‌كند و از همه مهم‌تر زمزمه‌هاي ذهني است كه موسيقي‌درمانگر مي‌تواند در يك فرد ناشنوا ايجاد كند.

 در مورد وضعيت موسيقي درماني در ايران صحبت كنيد. 
 در ايران تقريبا يكي دو دهه مي‌شود كه موسيقي‌درماني به صورت ارايه مقالات، ترجمه‌ها و تحقيقات در حد رساله‌هاي ليسانس و فوق‌ليسانس فعال شده. در برخي مراكز مثل بيمارستان‌هاي روان‌پزشكي و مراكز نگهداري كودكان استثنايي هم از تكنيك‌هاي موسيقي‌درماني جسته گريخته استفاده مي‌شود. در حوزه موسيقي‌درماني كلاسيك در اول راه هستيم و كار نظام‌مند و قابل توجهي انجام نشده است. سخنراني و حرف زياد است. كساني كه عملا با بيماران كار كنند و تجربه عملي ارايه دهند، انگشت‌شمار هستند. در مورد تشكيلات موسيقي‌درماني هم سابقه اولين ثبت رسمي كشور مربوط به حدود 17 سال پيش است كه موسسه آموزشي پژوهشي موسيقي‌درماني را ثبت كردم و از آن زمان تا كنون با طيف محدودي از بيماران و كودكان استثنايي كار مي‌كنم. از سال 80 هم انجمن موسيقي‌درماني را ثبت كردم. فعاليت‌هاي من در زمينه موسيقي‌درماني محدود است و حركتهاي تدريجي صورت مي‌گيرد. مراكز موسيقي درماني يكي‌يكي در حال تاسيس و فعاليت علمي هستند ولي اين حجم اندك پاسخگوي نياز بيش از اندازه جامعه و گسترش موسيقي‌درماني در جهان نيست، ما بسيار عقب هستيم. اساتيد بزرگي علاقمندند كار كنند و در حد نياز موجود جاي كار بسيار  است. اميدواريم در آينده مقوله موسيقي‌درماني به عنوان يك رشته دانشگاهي در كشور مطرح شود. در اين صورت شرايطي فراهم مي‌شود كه اين مقوله بتواند به صورت يك جريان آكادميك و مكمل درماني پيش رود و جايگاه خود را پيدا كند.

فرشته فرخی
نشریه درمانگر

آباءنا مراكز فروش نیاکان کتاب چاقی انتشارات نياكان
ما 117 میهمان آنلاین داریم