|
شكسپير و همعصرانش در مورد فرايند فيزيولوژيكي بدن و ارتباط ذهن و روح در حيطه اخلاط چهارگانه بدن بلغم، سودا، صفرا و خون تعابير و انديشههاي بسيار داشتند و نظريات علما و صاحبنظران پيش از خود و همعصرانشان را در بسياري از آثارشان بكار ميبستند. روانرنجوري، شيدايي، بيارادگي و وسواسي كه در هملت به عنوان محوريترين شخصيت نمايشنامه معروف شكسپير «هملت» سراغ داريم، همگي حاكي از شخصيت سوداوي- ماليخوليايي وي است. برخي از صاحبنظران معتقدند كه عدم توازن و بيتناسبي اخلاط در هملت، باعث برانگيختهشدن جنون و ديوانگي وي بوده است.
سلطهگري طب و تئوريهاي پزشكي و كاربرد آن در عهد اليزابت تاثير بسياري بر نويسندگان آن عصر بهويژه شكسپير داشته است. تاثيرگذارترين آنها، مجموعهاي از آثار دانشمند يوناني بقراط بوده كه توسط جالينوس گردآوري شده بود. افزون بر اين دو «راهنماي طب يوناني»، كه جالينوس در طول دوران خدمت خود به سپاه رم در سمت جراح گلادياتورها تاليف و گردآوري كرده بود باعث شد تا شكسپير پافشاري بيشتري براي آشنايي و استفاده از اين انديشهها در آثارش داشته باشد.
بطور خلاصه جالينوس مواد را جمع بين خاك، آتش، آب و هوا ميدانست و براي هر كدام فاكتور ويژهاي قائل بود: گرمي در برابر سردي؛ تري در مقابل خشكي. بر همين اساس براي انسان نيز تركيبي منحصر به فرد از شخصي به شخص ديگر قائل شد و اساس آن را بر اخلاط چهارگانه سودا، بلغم، صفرا و خون قرار داد، نظير همان فاكتورهاي چهارگانة تشكيل دهنده مواد.
جالينوس همانند ارسطو معتقد بود كه عناصر چهارگانه اخلاط دو به دو اثراتي بر هم دارند. سلامتي جسم و روح با تناسب و توازن اين اخلاط بوجود ميآيد و بيماري و ناخوشي با بينظمي و عدم توازن آنها. تاثير اين اخلاط علاوه بر عملكرد اعضاي بدن – بطور كلي جسم انسان – قلمروي فيزيولوژيكي بدن انسان و حواس او را نيز بطور مستقيم مورد توجه قرار ميدهد.
به اين ترتيب، مفهوم جالينوسي از واژة اخلاط (فيزيولوژيكي – روانشناسي) به طور وسيعي در عهد اليزابت مطرح شد. آندراس لارنتس (1558-1609 ) يكي از برجستهترين پزشكان و اساتيد مونت پلير Montpellier خلاصه ميكند:
... چهارخلط در بدن انسان موجود است: خون، بلغم، صفرا و سودا. اين اخلاط در هر لحظه و در هر سني در بدن انسان وجود دارد و به هيچوجه قابليت تركيبشدن با يكديگر را ندارند ميزان اين اخلاط در انسانهاي مختلف، متفاوت است. به طور معمول، امكان وجود اين چهار خلط به طور مساوي در بدن انسان وجود ندارد. به فردي كه ميزان خون، بلغم، صفرا يا سودايش بيش از بقية اخلاط باشد به ترتيب دموي، بلغمي، صفراوي و سوداوي ميگويند. ...
اين اخلاط همانند خاصيتاي كه براي عناصر تشكيلدهنده مواد نام برديم، ويژگيهاي خاصي دارند:
خون (مانند هوا) داراي خاصيت گرمي و تري است.
بلغم (مانند آب) داراي خاصيت سردي و تري است.
سودا (مانند آتش) داراي خاصيت گرمي و خشكي است.
صفرا (مانند خاك) داراي خاصيت سردي و خشكي است.
اين اخلاط علاوه بر تاثيراتي كه بر جسم انسان دارند شدت و حدتشان بر روح و حواس انسان نيز بهطور قابل ملاحظهاي تاثيرگذار است. به طوري كه هر خلط بطور مستقيم با يكي از حواس در ارتباط است.
رابرت برتون Robert Berton در كتاب « آناتومي» خود در مورد تاثير بيواسطة اخلاط بر روح و روان آدمي به تفصيل بحث ميكند:
براثر فعاليت اخلاط ناموزون در بدن، روح و جان آدمي دچار اذيت و پريشاني ميشود و انبوهي از گازها را به سمت مغز هدايت ميكند، و در هر بار تكرار اين عمل، روح و قواي ذهني انسان را آزرده ميسازد و ...
يكي از شايعترين اين اخلاط در عهد اليزابت كه بر طبيعت و مزاح انسان حاكم بوده، سودا بوده است. بردلي Beradley ميگويد: از نظر مردم آن دوران، ماليخوليا وضعيتي رواني بوده با مشخصههايي مثل بيثباتي عصبي، تغييرات سريع و شديد احساسات و حالات، و تمايل به غرق شدن در احساس يا حالتي غالب، چه شادي، چه افسردگي.
دكتر لارنتس در يكي از سخنرانيهايش تحت عنوان اخلاط و شخصيت، سيماي انسان سوداوي را اينگونه ترسيم ميكند:
... بشر سودازده... بي قوت و كمجان... بيمناك و لرزان است... هراسناك است، حتي از خودش... مصمم به انجام كار است و در عين حال منفعل ... پرخاشگر است و كمخواب... بدگمان است و مشكوك... تنهاست و ناخشنود... و در نهايت مخلوقي است سركش كه در جستجوي ساية خويش است.
بنابراين، براساس نظرية نشانهشناسي دكتر لارنتس، هملت از عدم توازن اخلاط در بدنش رنج ميبرده است. شواهدي كه در متن نمايشنامه شكسپير موجود است، تعابير دكتر لارنتس را از بشر سودازده تاييد ميكند.
پازل شخصيتي هملت با رفتار و سخن او همزمان با تكگوييها و ديالوگهايي كه با مادرش، معشوقهاش افليا و صميميترين دوستانش دارد، همگي بيانگر روح سركش و روان ناآرام و پريشان اوست. محافظهكاري و ترسي كه در ملاقاتهايش با افليا براو حاكم است، بيخوابيها و كابوسهاي شبانهاش، سكون و سكوتي كه در قبال مرگ پدر و انتقام از عمويش دارد، بدگماني كه گريبانش را گرفته و ناخشنودي او نسبت به زمين و زمان، همگي نشانههايي است دال بر سودازدگي هملت .
منابع:
1.” Hamlet: A Humoral Diagnosis” by Sarah Holland .1996
2. مباني نقدادبي، ترجمه فرزانه طاهري، نيلوفر، چاپ سوم 1383.
3. نمايشنامه هملت، ترجمه مسعود فرزانه، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1337.
|